مفضل بن سعد مافروخى اصفهانى ( مترجم : حسين بن محمد آوى )
68
محاسن اصفهان ( فارسى )
توليّت جملگى اشغال شرعى ، از نيابت وزارت و قاضى القضاتى و نقيب النّقبايى و غير آن از تمام ممالك ، در قبضهء قدرت و كف كفايت او نهاده ، و او را در حلّ و عقد و اعطاء و اخذ و عزل و نصب و حبس و اطّلاع و نكاح و طلاق ، و ما ينسب إلى هذا المساق ، خاص در ملك عراق ، خاص بر اصفهان و نواحى آنكه همسايهء يزد است ، مطلق العنان گردانيده ، و القاب او را به تحرير جهانگير همايون در ممالك بر اين صورت انتشار داده كه : برادر مولانا اعظم مرتضى اعدل صاحب اعلم افضل ملك ملوك الوزراء قاضى القضاة و نقيب النّقباء في العالم ، شمس الشّريعة و الدّولة و الدّين ، قوام الاسلام و نظام المسلمين و به حقيقت وجود بر جود و عنايت به غايت و اشفاق بىدريغ و احسان بىكران كه او را فضائلى جبلّى و كمالات غريزى است ، سبب آرايش جهان و آسايش جهانيان است ، و معدلت و مرحمت او بر خاص و عام ، خاص بر اصفهان و اهل آن ، مفيدتر ، افضل خواص در آن ناحيت ، ريگهايى باشد پيوسته بر مركب باد بر ميدان صحرا روان ، و بر عرصهء آن حوالى در جولان ، از طرفى به جانبى انتقال نمايند ، هروقت كه اهالى آن حوالى ، اتّخاذ بستانى يا ايجاد مزرعهاى يا بنياد بنايى ، يا وضع مصنعهاى خواهند ، و از زحمت آن ريگ و نقل آن بدان انديشه كنند ، دفع آن را طرفاكى آن را « كژ » مىگويند ، در حوالى آن غرس كنند ، قطعا هيچ از آن ريگ - نه اندك و نه بسيار - پيرامون آن نگردد . لا جرم بنابراين خصايص و فضايل و غرايب و عجايب كه اين خطّه بدان مخصوص و منفرد است ، مترجم اين كلمات گويد شمّهاى از وصف اصفهان و تخلّص به شرف لقب مولانا سليل ، امير المؤمنين ، شمس الحقّ و الدّين كه در اين عصر ، والى و شهريار آنجا است ، اگرچه استدلال به مثل شعر مترجم ، محض استذلال است ، و استقلال بدان معنى ، عين استحقار و استقلال ، فأمّا به زبان انبساط مىگويد : طوبى لأصفهان و بشرى لأهلها * فازوا بخيرهم و تكافت ببعلها جنّات عدنها و ينابيع عذبها * حبّات أرضها و أزاهير تلها أشجار جيها مع أنهار مائها * في ماربين بين ركايا زلالها